راهنمای ثبت نام در سایت معمای شاه          ا          جدول پخش         ا         ورود به سایت

               

 

امروز : یکشنبه, 08 اسفند 1395

آخرین بروزرسانی در جمعه 06 اسفند 1395 11:00:00 ق ظ .

در حال حاضر 102 مهمان و بدون کاربر آنلاین داریم.

مدیر آنلاین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



حل بسیاری از معماهای سریال معمای شاه





خسرو معتضد ـ سریال سیصد و هشتاد قسمتی حریم سلطان «سلطان سلیمان باشکوه» سراسر پر از تحریف و دروغ و بزرگ‌نمایی فرمانروای هوسران، بی‌رحم و بی‌عاطفه‌ای بود که صدها زن و دختر اسیر و برده را در حرمخانه خود در محیطی خشن و پر از دسیسه نگهداری می‌کرد و به وزیر خدمتگزار و لایق خود ابراهیم پاشا و پسران خویش از جمله مصطفی پسر ارشد خود که زن اوکراینی جاه‌طلب و دسیسه‌گر خرم سلطان رحم نکرد و دستور خفه‌کردن هر دو را داد. سلطانی که با فضاحت و آبروریزی از تبریز گریخت و دوران اقامت او در تبریز به یک هفته نکشید. در سریال او به تبریزی‌ها ابراز مرحمت می‌کند و تبریزی‌ها برای او کوفته تبریزی می‌پزند. پسر کوچک او با چهار فرزندش با خواهش و تمنا به ایران پناهنده شد و سلطان سلیمان به شاه‌طهماسب اول فشار آورد برای گسسته نشدن قرارداد صلح بین دو دولت هر چهار نوه او به اتفاقی بایزید پسر سلطان سلیمان را به فرستادگان او تسلیم کند که در مرز سرشان را بریدند و در صندوق گذاشتند، و به عثمانی بازگرداندند.
سراسر آن سریال تحریف بود از جمله آراستگی دربار عثمانی، پشت میز نشستن و غذاخوردن سلطان و خانم‌هایش، دوش‌گرفتن، بیمارستان زنان داشتن در استانبول اما هیچ کس در ایران لب به انتقاد نگشود و یادآور نشد. حتی آنان که خواب امپراتوری ترک را در سراسر آسیا می‌بینند توصیه کردند مردم آن سریال که شرح جنایات و غارتگری‌های یک سلطان شکاک را داشت ببیند.
اکنون یک سریال تاریخی در ایران تهیه شده است. اصل اعتراض‌ها سرازیر شده که چرا سریال می‌سازند.

یک پیام!
این پیام از سوی یکی از تماشاگران محترم سریال تاریخی 80 قسمتی معمای شاه برای من رسیده است که ابتدا عین آن را نقل کرده سپس به این پیام و سایر پرسش‌های دوستان عزیزی که اظهار نظر کرده‌اند پاسخ می‌دهم.
«دیدن قسمت اول سریال معمای شاه به کارشناسی تاریخی «خسرو معتضد» چنان برگ‌های ناشناخته‌ای از تاریخ را به ما نشان داد که چهار شاخ و انگشت به دهان ماندیم. ملاحظه کنید رضا شاه در اولین سکانس فیلم بافور [وافور صحیح است] به دست معرفی شد!! یعنی شما فرض کنید حین این بیست سال حکومتش با سینه‌های ستبر ایشان فقط پشت منتقل نشسته بود. محمدرضا یک جوان دائم‌الخمر و با رگه‌هایی از گرایش‌های همجنس‌گرایی بوده!؟ گداهای خیابان‌های تهران به رهبری یک زن رهبری [هدایت] می‌شده‌اند!
ادامه پیام: (کورشم اگر فکر کنید این قسمت را از تناردیه‌های بینوایان کش رفته) از همه مهم‌تر این گداهای سال 1310 آهنگ خوب من خدایا اکبر گلپایگانی را می‌خوانده‌اند.
با دیدن این سریال فهمیدم نه تنها اون چیزهایی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و فامیل‌های پیرترمون تعریف می‌کردند و حتی چیزهایی که خودمون با چشم خودمون دیدیم دروغ بوده بلکه طبق آنونس خود این سریال فیلم ملی‌شدن نفت را آیت‌الله کاشانی داده. ممنون آقای معتضد من دیگه حریم سلطان نمی‌بینم ای لاو یو صدا و سیما!»
یکی از ناشران من با تلفن توجه مرا به این نوع پیام‌ها جلب کرد. عده‌ای دیگر نیز مانند نویسنده پیام بالا [که سال 1317 را سال 1310 تصور و ذکر کرده و نام سریال ترکی حریم سلطان را به جای نام این سریال آورد. با مشاهده نام من به عنوان کارشناس تاریخی مرا سناریونویس و کارگردان سریال تصور کرده‌اند در حالی که من تنها کارشناس تاریخی این سریال در زمینه‌های زیر بوده‌ام:
اماکن تاریخی، پوشاک مردم در زمان‌های مختلف، پوشاک ارتشیان [و شهریانی و ژاندارمری] درجات و علائم کلاه و سردوشی‌ها، حوادث سیاسی مهم چون جنگ جهانی دوم، وقایع 17 آذر 1321، ماجرای آذربایجان و فرقه دموکرات، ترورهایی چون هژیر و رزم‌آرا و سوء قصد ناصر فخرآرایی به شاه در 15 بهمن 1327، متن اعلامیه‌های دولت، فرمانداری نظامی، بیانیه‌های دولت، احزاب سیاسی، ماجراهای مربوط به ملی‌شدن نفت، انطباق چهره شخصیت‌های واقعی با قهرمانان اصلی تاریخی، رویدادهای 30 تیر 1331، 28 مرداد 1332، اجرای کودتای 28 مرداد و سخنرانی‌ها، حوادثی چون حمله به خانه آیت‌الله کاشانی، رفراندوم 1332. حمله به خانه دکتر مصدق عصر روز 28 مرداد، سخنرانی‌های مصدق در مجلس 14 و 16 و 17 و سایر حوادث سیاسی و تاریخی.
سریال مشاور بلندپایه تاریخی به نام آقای دکتر موسی حقانی دارد که کارگردان در تمام موارد با ایشان مشاورت می‌کند و سناریو هم به نظر ایشان رسیده است. قسمت‌هایی از سناریو را برای دیدن و اظهارنظر من هم فرستادند که اصلاحات لازم را در متون آن انجام دادم.
طی چهار سال گذشته آقایان صادقی‌نسب، عجمی، خدومی و رحیمی از دستیاران آقای ورزی کارگردان با من در تماس بوده چه تلفنی چه حضوری مشورت‌هایی کرده‌اند. خانم عظیمی درباره لباس‌ها دائماً مراجعه کرده و تصاویر لازم را با دوربین فیلمبرداری کرده‌اند.
کارگردان این سریال آقای محمدرضا ورزی کارگردان باسابقه و قدیمی هستند که در پیشینه کارشان سریال‌های زیادی چون «تبریز در مه» و ده‌ها اثر دیگر دیده می‌شود. تهیه‌کننده آقای علی لدنی از صاحب سابقه‌ترین تهیه‌کنندگان آثار تلویزیونی و سینمایی هستند.
کسانی که مرتباً برای من پیام‌هایی از قبیل پیام بالا می‌فرستند و داوری‌های سطحی یا از روی غرض می‌کنند دو دسته‌اند نخست افراد علاقه‌مند به تاریخ ولی جوان و احساساتی و شتابزده که زود داوری می‌کنند. دوم کسانی که آنان را می‌توان مجاهدین روز شنبه خواند. مجاهدین روز شنبه در انقلاب مشروطه به کسانی می‌گفتند که روز چهارشنبه آخر تیرماه 1288 هجری شمسی که انقلاب مشروطه با پیروزی مشروطه‌خواهان به پایان رسید خود را پنهان کردند که خدای ناکرده زیان و صدمه‌ای نبینند. پنجشنبه اوضاع آرام شد. جمعه تعطیل بود. روز شنبه بنا به روایت دکتر ملک‌زاده پسر مرحوم ملک‌المتکلمین خون گوسفند به لباس‌هایشان مالیدند. کلاه‌پوستی قفقازی که کلاه مجاهدین مشروطه بود بر سر گذاشتند. قطارهای فشنگ به کمر بستند و از خانه‌ها بیرون آمدند و خود را مشروطه‌خواه معرفی کردند.
حالا این کسانی که خیلی بر سینه می‌زنند و در انتظارند ورزی نقش شهرام همایون و کسان دیگر را در خارج، در ایران عهده‌دار شود همان مجاهدان مشروطه قلابی هستند که وقتی سریالی با زحمات فراوان طی چهار سال با شب‌زنده‌داری‌ها و زحمات فراوان تهیه شده و روی آنتن رفته است پانیک و هیابانگ راه می‌اندازند که ای داد و بیداد تاریخ را تحریف کرده‌اند و چون نام مرا در سریال می‌بینند ابتدا سراغ من می‌آیند که بفرمایید این هم خسرو معتضد که نشسته تاریخ را به نفع جمهوری اسلامی تحریف می‌کند.
در حالی که سریال سناریست دارد، سناریست و کارگردان چنانکه در برنامه شب‌های تاریخ گفت اذعان کرد که یک اثر تلویزیونی کتاب تاریخ نیست. بلکه باید جنبه‌های دراماتیک هم حفظ شود.

 


پاسخ به بسیاری از پرسش‌ها و مبهمات
مایلم درباره پرسش‌های فراوانی که این چند روزه پس از پخش قسمت اول و دوم این سریال مطرح شده نه به عنوان کارشناس تاریخی سریالی، طبق درخواستی که دوستانم آقایان لدنی و ورزی داشته‌اند با ایشان همکاری کنم. بلی می‌خواهم به عنوان یک کارشناس هفته‌نامه امیدجوان در زمینه فیلم‌ها و سریال‌های تاریخی اظهارنظر کرده به همه پاسخ بدهم یادآور می‌شوم در اغلب موارد کارگردان محترم به تذکرات من توجه مبذول داشته‌اند اما سیر سریال و محتوای آن و اینکه چگونه سریال دارای جنبه‌های جذب تماشاگر باشد تصمیم با خود ایشان بوده است. در مواردی مانند تطبیق چهره‌ها، زمان وقایع، لباس‌ها، اماکن تاریخی با وسواس با ایشان روبه‌رو شده‌ام، اما در ابتدای مقاله می‌خواهم به کسانی که خود را سلطنت‌طلب می‌نامند و میل دارند این سریال در ردیف فیلم‌های مثلاً مستندی که B.B.C و من و تو از خاندان پهلوی یا کسانی مانند مریم فیروز همسر کیانوری تهیه می‌کند آکنده از تعریف و مداحی خاندان پهلوی باشند و عیب‌ها و نقاط ضعف و علل سقوط را لاپوشانی کند یادآور شدم انتظارشان بیهوده است. این سریال قرار بود، یک سریال نشان‌دهنده تمام واقعیات بوده و تمام حوادثی که منتهی به سقوط سلسله پهلوی شد را تبیین کند. اینکه عده‌ای به فحاشی و هتاکی و شانتاژ متول شدند که چرا کارگردان واقعیات تلخ را روی صفحه تلویزیون به نمایش می‌گذارد و گله‌مندند که چرا سریال به جعل تاریخ دست نمی‌یازد و نمی‌گذارد حقایق تلخ در حافظه مردم و به‌ویژه جوانانی که بعد از سال 1357 به دنیا آمده‌اند کدر و فراموش شود. این کار با حضرات اپوزیسیون سلطنت‌طلب است که طی سال‌های اخیر آثار مشعشعی مانند از تهران تا قاهره و رضاشاه و انقلاب 57 تهیه کردند و تبلیغات کافی روی آن‌ها انجام دادند و کوشیدند حقایق تلخ را وارونه جلوه دهند پس تحمل داشته باشند و سخن این سوی ماجرا را هم با استناد به تاریخ و آنچه در هزاران برگ سند و یادداشت‌ها و خاطرات گذشتگان به صورت سناریوی یک سریال 85 قسمتی درآمده بشنوند.

در دوران خود پهلوی‌ها هم کتاب قانع‌کننده و فیلم یا سریالی مطلوب تهیه نشده بود
خوانندگان می‌دانند که نویسنده حدود 54 سال است در عرصه مطبوعات و نیز عالم کتاب و فعالیت‌های رادیو و تلویزیون و تحقیقات تاریخی به فعالیت اشتغال دارم.
به شهادت مندرجات کتاب پرویز راجی سفیر وقت ایران در انگلستان در دوران سلطنت پهلوی‌ها جز الول ساتن نویسنده انگلیسی و رامش سنگوی هندی و نیز هندی دیگری که پول‌های گزافی از دربار گرفتند و مارگارت لانگ که با شاه مصاحبه کرد و یکی دو تن دیگر مانند لرد چالفون، هیچ نویسنده خارجی دیگری موفق نشد یک کتاب مطلوب مورد پسند خاطر شاه درباره پهلوی‌ها بنویسد، نویسندگان زیادی از انگلستان و آمریکا و هندوستان و فرانسه به ایران دعوت شدند و پول‌های گزاف چند صد هزار دلاری به کسانی مانند دیوید فراست پرداخت شد که سناریوی فیلم‌های مستند درباره پیشرفت‌ها و تحولات ایران بنویسد و کارگردانی کند اما پول‌ها خورده شد و چیزی جز چند فیلم که جلوه‌ای نکرد تولید نشد و راجی می‌نویسد روزنامه‌نگاران زرنگ انگلیسی تا آخرین ماه‌های سقوط شاه برای دریافت اقساط نگارش شرح حال ملکه فرح و اشرف پهلوی مراجعه می‌کردند.
می‌دانیم که 1000 روز زندگی شهبانو فرح را هم سیلویا پداسکو نوشت که در همان سال 1355 از سوی دربار ایران جمع‌آوری شد و پس از سال‌ها با نام کهن دیارا از نو با حذف و جرح‌هایی چاپ شد.
من اساساً هیچ کس از کسانی که امروز بر ورزی و لدنی خرده می‌گیرند چرا سریال معمای شاه را ساخته‌اند سلطنت‌طلب نمی‌دانم زیرا نه در سال 1357 نه در سال‌های بعد سلطنت‌طلبی وجود نداشت. سلطنت‌طلبان در فرانسه عصر انقلاب کبیر سال‌ها در جنگ و اندوه حضور داشتند که ویکتور هوگو در اثر جاودانی (93) درباره آنان رمان خواندنی جالبی نوشته است، سلطنت‌طلبان در اسپانیای پس از 1930 و فرار آلفونس سیزدهم پادشاه آن کشور حضور مشهود داشتند و دیدیم که ژنرال فرانسیسکو فرانکو فرمانده پادگان اسپانیا در مراکش اسپانیا سرانجام با کمک نیروی هوایی آلمان و لژیون الکندور که خلبانان آلمانی بودند وارد اسپانیا شد و تا سال 1939 جنگ با جمهوری‌خواهان سوسیالیست را ادامه داد. کسانی که امروز سینه سپر می‌کنند، سالخوردگان آنان زودتر از شاه ایران به خارج گریختند و در سایه آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و سایر ملل و نحل عالم کنج عافیت برگزیدند و زمانی که خبرنگاری از شاه پرسید: آیا راست است مخالفان شما در پاریس گرد آیت‌الله خمینی گرد آمده‌اند مأیوسانه سر تکان داد و گفت: «اتفاقاً هزاران تن کسانی که من آنان را طرفدار خودی دانسته به پاریس و لندن و لس‌آنجلس گریخته‌اند و در آنجاها هم از ترس خود را پنهان کرده‌اند‍!»
آقای لدنی و ورزی سال‌هاست سریال‌های تاریخی و پرزحمت تهیه می‌کنند و کارهای نمایشی جالبی از آنان بر پرده تلویزیون به نمایش گذاشته شده است. از جمله یکی از ماندنی‌ترین کارهای آقای ورزی سریال تبریز در مه است که هر کس آن را دید در غم شکست ایران از لشکر روس ماتم گرفت و بر حال ایران دل بریان و وجود نالان شد.

 

 


چرا این سریال با این مخارج گزاف تهیه شد؟
یکی از سوالاتی که از نگارنده می‌کنند (با اینکه می‌دانند از من فقط در موضوعات تاریخی پرسش می‌شود و نه تهیه‌کننده، نه کارگردان سریال هستم) این است که چرا این سریال با هزینه سنگین تهیه شده است. آن هم 37 سال بعد از انقلاب، من در حدود برداشت خودم این پاسخ را می‌دهم که وظیفه تمام تلویزیون‌ها در هر کشور صاحب فرهنگ دنیا این است که تاریخ کشور خود را برای مردم و به‌خصوص نسل جوان به تصویر بکشند. اکنون در کشورهای همسایه ایران به‌خصوص ممالک عربی از جمله مصر، اردن، لبنان، امارات متحده عربی، و نیز ترکیه فیلم‌های تاریخی و سریال‌های چند صد قسمتی تهیه می‌شود. پولی که بابت سریال‌های تاریخی هزینه می‌شود و جای دوری نمی‌رود مردم با قسمت‌هایی از گذشته کشور خود آشنا می‌شوند، به‌ویژه در کشوری چون ایران که در هجمه دایمی امواج تبلیغاتی کشورهای بیگانه قرار دارد و همه طرح‌های هدفمند درازمدت برای کشور ما دارند.
ایران یکی از کشورهای صاحب موقعیت استراتژیک- ژئوپلتیک جهان است و نه تنها آمریکا و انگلستان و در گذشته روسیه تزاری و شوروی به ایران نظر آزمندانه داشته‌اند بلکه تعدادی از همسایگان ما نیز مانند ترکیه، عربستان، امارات، جمهوری قفقاز، باکو، مایل‌اند اتفاقاتی در این کشور روی دهد و ایران نیز دستخوش حوادث مشابه حوادث عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان و سودان و حتی یوگسلاوی شود. عده‌ای که برای ساخت این سریال از سال 1390 کوشیدند (حدود 3000 نفر) در زمره هنرمندان سینما و تلویزیون این کشورند و در قبال سریال‌های مستندی که بیگانگان در سال‌های اخیر تهیه کرده و بارها پخش کرده‌اند تولید و پخش سریال معمای شاه که حکایت از آن می‌کند بیگانگان حتی به رژیم فرمانبردار و وفادار خود پس از استفاده کامل از آن رحم نکردند و حتی به شاه پناه ندادند بسیار عبرت‌انگیز و آموزنده است.
در کشورها و تلویزیون‌های خارجی و خاورمیانه ده‌ها کارشناس با کارگردان همکاری می‌کنند. از نظر اماکن تاریخی تمام نقاط به سهولت در اختیار کارگردان قرار می‌گیرد. در اینجا کارگردان فقط سه کاخ نیاوران، سعدآباد و گلستان و نیز شهرک غزالی را در اختیار دارد و حتی کاخ مرمر که محل دفتر کاخ رضاشاه و محمدرضاشاه بوده است (تا سال 1345 که محمدرضا شاه به نیاوران رفت) در دسترس کارکردان نیست. اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان اخیراً که به کاخ مرمر رفت مات و مبهوت نقاشی‌های آن کاخ شده بود. در ترکیه ده‌ها کاخ و کوشک عصر عثمانی در اختیار کارگردان‌های ترک است و در انگلستان و فرانسه و آلمان و ایتالیا این تعداد به صدها لوکیشن می‌رسد. در حالی که در کشور ما بیشتر بناهای تاریخی یا منهدم شده و تبدیل به برج‌های تجاری و خانه و دکان شده یا به دست فراموشی سپرده شده‌اند. بیشتر رویدادهای سریال در شهرک سینمایی فیلمبرداری شده است.
اکنون پاسخ به چند پرسش و ایراد:
1 ـ آیا فضای جغرافیایی تهران پایتخت در سریال منظور شده است؟
جواب: فضای جغرافیایی تهران در سال 1317 شامل شمیرانات در شمال، میدان فوزیه و جاده مازندران در شرق و خیابان سی‌متری و میدان 24 اسفند در قسمت غرب تهران بوده است. خیابان شاهرضا حد شمالی تهران بوده است و هنوز خبری از خیابان تخت جمشید و آبادانی آن نبود و حومه تلقی می‌شد. در جنوب شهر تهران خیابان و میدان شوش و جاده قدیم شهرری با تعدادی گودها و شترخانه و زنبورک خانه و جوانمرد قصاب و ترن حضرت عبدالعظیم لوکیشن مناسبی برای فیلمبرداری بود که چون همگی قسمت‌های جنوب شهر منهدم و از میان رفته است امکان فیلمبرداری در هیچ کدام موجود نبوده است.
به نظر من اگر می‌شد صحنه‌ها در لوکیشن‌هایی مانند گودها و زنبورک‌خانه و جوانمرد قصاب و سایر قسمت‌های جنوب شهر فیلمبرداری می‌شد فضای جغرافیایی مناسب‌تری ایجاد می‌شد.
2 ـ ماجرای شهر گدایان و خانم ثریا قاسمی در نقش رهبر گدایان تا چه حد واقعیت دارد؟
پاسخ: فقر در ایران عصر رضاشاه ماند ادوار پیش و پس از آن وجود داشته و قابل کتمان نیست. زخم‌های جامعه مانند شهر بود تعدد فواحش که در کتاب‌های مرحوم دکتر هدایت‌الله حکیم‌الهی (با من به شهر نو بیایید) چهره شهر را می‌خراشیده اما کارگردان مجاز نبوده این صحنه‌های فجیع را تهیه کند. اگر می‌توانست طبیعی‌تر می‌نمود. وجود فقر در ایران آن زمان و تعدد گدایان قابل انکار نیست. در تصاویری که بیگانگان از خیابان‌های جنوب تهران برداشته‌اند بسیاری از اطفال پابرهنه‌اند. وجود زنی سردسته گدایان احتمالاً جنبه سمبولیک و داستانی دارد. برخلاف نوشته فرستنده پیام به من که این صحنه را به کتاب بینوایان هوگو نسبت داده نویسنده سناریو به من گفت که تحت تأثیر کتاب اولیور تویست چارلز دیکنز گوژپشت نتردام هوگو بوده است.
اگر خوانندگان کتاب تکان‌دهنده مرحوم محمد مسعود زیر عنوان «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» را در دسترس داشتند یا کتاب‌هایی که مرحوم حسینقلی مستعان با نام مستعار «ح.م. حمید» در سال‌های 1315 تا 1322 می‌نوشت را می‌خواندند یا بعضی از نوول‌های مرحوم صادق هدایت را، تشابهاتی بین گدایان و روسپیان و جیب‌بران و دزدان شب‌رو و روز روی تهران را با گدایانی که در صحنه کاروانسرای گدایان آورده شده‌اند می‌یافتند.
ورزی چگونه می‌توانست جنوب شهر تهران، زنبورک‌خانه، خرابه‌های شترخوان، گودهای زیرزمینی و دودکش آجرپزی‌ها را از نو بسازد و از آن‌ها فیلمبرداری کند جوانمرد قصاب محله وحشتناکی بود. در سال 1337 شهرداری وقت تهران کوشید همه کودها را از میان ببرد و ساکنان آنان را به شهرستان‌ها بفرستد اما میسر نشد. جاده آرامگاه در سال 1329 ساخته شد. اما تنها در دوران پس از انقلاب اسلامی بود که محله شهر نو منهدم شد و تبدیل به پارک شد و گودها از میان رفت. بدین ترتیب ورزی ناچار بود به جای محلاتی که هیچ وجود نداشت به یک کاروانسرا که گدایان بی‌شمار تهران در آن اجتماع می‌کردند بسنده کند و وجود زنی در نقش رهبر گدایان احتمالاً جنبه سمبولیک و داستانی دارد اما وجود زنان لومپن در طبقات پایین جامعه سابقه طولانی در تاریخ ایران به‌ویژه تهران دارد. در سال 1331 و سال 1332 نام پری آژدان قزی همه جا پیچیده بود. زنانی بودند که در زمره بیست هزار تن زنان ساکن قلعه شهر نو بودند اما در وقایعی چون 17 آذر 1321 یا 19 اسفند یا 28 مرداد تبدیل به یک نیروی جوشانده- توفانی سیاسی پرخاشگر و جنجالی می‌شدند.
3- چرا خواننده آهنگ و ترانه گلپایگانی را می‌خواند؟
پاسخ: آقای سناریست را خواستم. ایشان می‌گوید بسیاری از ترانه‌های کوچه‌بازاری سابقه بسیار قدیم دارند مانند ترانه‌هایی که مسعودی خواننده گیلانی با استفاده از اشعار قدیمی گیلکی در مورد میرزا کوچک‌خان خوانده و در پایان سریال میرزا کوچک‌خان اجرا می‌شد. آهنگ‌هایی چون یک حمومی من بسازم چهل ستون چهل پنجره و نیز ترانه گلپری جون سابقه و ریشه بسیار قدیمی دارد. بنابراین ترانه‌ای که خوانده شده نمی‌توان گفت چون آقای گلپایگانی آن را خوانده‌اند بدون ریشه و سابقه بوده است. هم‌اکنون تمام ترانه‌های قدیمی به‌وسیله خوانندگان در ایران و خارج از نو خوانده می‌شود.
سرودی درباره ایران است که لومر ساخته و در سال 1903 در پاریس روی دستگاه فنوگراف ضبط شد و در سال‌های اخیر بازخوانی شده است.
4 ـ آیا رضاشاه تریاک می‌کشیده است چرا نمایش داده شده است؟
پاسخ: مطبوعات خارجه نخستین بار، درباره این موضوع مطالبی نوشتند که باعث ناراحتی و خشم رضاشاه شد. احتمالاً این موضوع از طریق سخن‌چینی و کین‌توزی بعضی از قاجاریان که با دربار رفت و آمد داشتند (دو همسر رضاشاه یکی همسر سوم مطلقه توران خانم قمرالسلطنه و دومی همسری که تا پایان با رضاشاه بود و به موریس رفت و بازگشت یعنی عصمت خانم دولتشاهی) به گوش دیپلمات‌های انگلیسی رسیده به خارج انتقال یافته بود. گه‌گاه مطبوعات انگلستان اشاراتی به این موضوع می‌کردند تا رضا شاه را در زمانی که زیاد حرف به گوش آن‌ها نمی‌داد سر جای خود بنشانند. در خاطرات مرحوم باقر کاظمی وزیر امور خارجه رضاشاه خوانده‌ام که در سال 1312 طی مدت مسافرت مازندران رضاشاه قطعه‌ای از یک روزنامه انگلیسی به نام ایونینیگ رسید که در آن اشاره به استعمال افیون از طرف شاه شده بود که آن را شخصاً ترجمه و حضوراً در ترن به شاه دادم که حتی شکوه‌الملک رییس دفتر مخصوص هم اطلاع پیدا نکرد. هیچ کس دیگر هم مطلع نشد. البته شاه متأثر و ناراحت شد و پرسید: کی این قطعه را ترجمه کرده. به ایشان عرض کردم که شخصاً خودم ترجمه و نوشته‌ام. و احدی در وزارت امور خارجه از آن اطلاع ندارد. شاه ظاهراً آرام و راحت گردید.
یادداشت‌هایی از زندگانی باقر کاظمی (مهذب‌الدوله) به کوشش دکتر داود کاظمی- منصوره نظام‌مافی (اتحادیه) جلد سوم، ص 386، نشر تاریخ ایران 1390 به هر ترتیب تریاک کشیدن شاه در آن زمان کار ضد ارزشی نبوده است. دولت ایران از اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه هر سال سیصد تا پانصد صندوق تریاک صادر می‌کرد تجارت‌خانه الیاهوساسون و حاج محمد حسن امین‌الضرب طرف معامله این تجارت بودند. در اقتصادیات ایران قبل و بعد از مشروطه تریاک جایگاه مهمی داشت و کرورها تومان پول وارد مملکت می‌کرد. تریاک ایران در سال 1930 میلادی از نظر درجه مرفین بالا در نمایشگاه پاریس مقام درجه اول را به دست آورد. در آن زمان کشیدن تریاک اعتیاد و کار خلاف محسوب نمی‌شد.
تریاک ایران برای تریاک‌کشی به اروپا صادر نمی‌شد. مقادیر زیادی از آن مصرف پزشکی داشت و عده‌ای از مردم دفترچه تریاک داشتند. اینکه شاه تریاک می‌کشید. آن هم صبح بسیار زود یا شاید یک یا دو بار دیگر در روز سال‌ها امری مکتوم بود تا مقام او در نزد رعایایش نقصان نیابد.
نخستین بار انگلیسی‌ها این موضوع را در جراید اروپا افشاء کردند. احتمالاً برای باج‌خواهی از او در هر زمانی که مثلاً درخصوص باج‌ستانی‌های مکرر آنان درخصوص جزایر خلیج‌فارس یا بحرین یا ابوموسی یا سیری یا هنگام یا موضوع نفت کمی مقاومت می‌ارزید ولی در پایان رام می‌شد. مانند ماجرای شط‌العرب که خاطرات خواندنی باقر کاظمی پاسخگوست یا کوه‌های آرارات یا دشت ناامیدیا قرار داد 1933 که همه را تسلیم شد و عراق و ترکیه و افغانستان خشنود شدند.
شاه از سال‌های میانی سلطنت دچار بیماری‌ها و عوارض جسمانی بود. درد دایمی کم بر اثر خوردن غذاهای چرب و پرروغن، ناراحتی قلبی، فشار خون، پادرد شدید شبیه نقرس، بنابراین شاید به توصیه کسانی روزی یکی دو بار پوکی به وافور می‌زد. نه تنها او بل اغلب بزرگان کشور این کاره بودند. خوانین در ایالات به این درد دچار بودند. تیمساران و استانداران و بسیاری کنار منقل می‌نشستند. متاسفانه تفریح عمومی مردم تریاک‌کشی بود.
دکتر تون کنیک انگلیسی در ژوهانسبورگ گزارش کاملی از وضعیت جسمانی شاه و اینکه دائم کنیاک می‌خورد و سیگار و تریاک می‌کشد به وزارت خارجه انگلیس فرستاده است. این کار تنها مختص شخص شاه نبود. در ایران اغلب افراد پا به سن گذاشته تریاک را به عنوان دوای درد استخوان می‌شناختند. جامعه اتفاق ملل در سال‌های بین 1312 تا 1320 به ایران اعمال فشار می‌کرد که کشت خشخال را ممنوع کند. دولت بازرس به سر مزارع خشخاش می‌فرستاد تا شیره خشخاش را خریداری کنند. در کارگاه‌های تریاک مالی به صورت لوله‌های قهوه‌ای درآورند. باند اول بچسبانند و در مغازه‌ها و دکان‌های انحصار تریاک مانند دخانیات بفروشند. البته هیچ وقت در حضور کسی، رضاشاه تریاک نمی‌کشید و این راز مکتوم بود.

یک عادت بد عمومی بوده است
جرج کرزون که در زمان ناصرالدین شاه به ایران آمده از رواج تریاک‌کشی در خراسان حیرت کرده و افراد را نام برده است که از کنار منقل برنمی‌خاسته‌اند. در آن زمان جمیع شاهزادگان و رجال و عده زیادی از تیمساران سالخورده و بسیاری از خوانین کنار منقل‌نشین بودند و مرحوم حسین مکی در خاطرات خود می‌نویسد یکی از تجار بزرگ ایران مجوز واردکردن پنجاه هزار گلدان کوچک از وزارت بازرگانی گرفته و وارد کرده بود که در گمرک متوجه شدند حقه وافور است که آن را گلدان چینی جا زده‌اند و دکتر مصدق دستور جریمه آن تاجر مشهور که ساختمان‌های سر به فلک کشیده و چند سینما هم داشت صادر کرد و حقه‌های وافور نابود گردید یا به مقصد اعاده شد.
در ایران کشیدن تریاک مانند قلیان‌کشی در ایران امروز که دولت هر چه تلاش می‌کند ریشه‌کن نمی‌شود عادی بود. در هر قهوه‌خانه‌ای چه در پستو و چه در تابستان وسط باغچه کنار حوض بساط منقل و وافور روی تخت‌های چوبی گسترده بود. مردها از پنجاه سالگی به خیال خود برای تسکین استخوان درد تریاک می‌کشیدند. در خراسان به‌ویژه قاینات تریاک‌کشی یک تفریح مطبوع بود و مرحوم دکتر مدرسی نوشته بسیاری از بانوان هم تریاک می‌کشیدند. در 1325 در حکومت قوام جشن وافورسازان در تهران برگزار شد. اما 9 سال بعد قانون مبارزه با کشت و مصرف مواد مخدر از تصویب مجلس گذشت و مدتی تریاکی‌ها به باغ مهران در خیابان سلطنت‌آباد اعزام و تحت معالجه قرار می‌گرفتند که قوانین سال 1334 هم بی‌نتیجه بود. سال‌ها بعد دوباره به اشخاص خاصی در مزارع خاصی اجازه کشت خشخاش داده شد. قاچاقچیان تریاک از سال 1348 تیرباران می‌شدند، اما در همان حال به نوشته علم 50 کیلو 50 کیلو تریاک از اصفهان برای هوشنگ دولو قاجار پیشکار و مستخدم پهلوی دوم ارسال می‌شد. رضاشاه بنابه اقوال موثق گویا روزی یک بار حدود ساعت 4 صبح پوکی به وافور می‌زده است. نوشته‌اند که بعد از ناهار و بعد از شام هم مختصر تفریحی می‌کرده است. تمام این اطلاعات ابتدا در جراید خارجی و پس از شهریور 1320 در روزنامه‌ها و مجلات ایرانی چاپ شد. هنگام سفر به اقیانوس هند نیز حدود 400 لول تریاک ماهان اعلی به‌وسیله سرتیپ سیاه‌پوش فرمانده لشکر کرمان تقدیم گردید. در هر حال هدف از گنجاندن این صحنه توهین نبوده بلکه تریاک کشیدن، متاسفانه در آن دوران یک عادت عمومی گسترده بوده که در بالا به صورت کشیدن تریاک و در پایین به صورت درازکشیدن بغل‌نگاری شیره انجام می‌شده است. شاه‌عباس دوم به علت ابتلا به بیماری سفیلیس مرد (گزارش شوالیه شارون به لویی چهاردهم) آیا نوشتن این ماجرای رخ داده توهین به مقام شاه عباس دوم است؟ لویی پانزدهم زنی را بوسید و از او آبله گرفت و به بدترین شکل مرد؟ ناصرالدین شاه دچار بواسیر و نزف‌الدم بود و بنابه نوشته نوه‌اش معیرالممالک هر صبح زیر جامه‌اش را که خون‌آلود شده بود دور می‌انداخت. ژولیوس سزار دچار مرض صرع بود و گاهی غش می‌کرد. در سریال‌ها یا فیلم‌های تاریخی تمام نکات مربوط به مردان مشهور مورد بحث قرار می‌گیرد. اخیراً فیلمی جایزه اسکار گرفته که عشق‌ورزی هیتلر به دختر خواهر ناتنی‌اش، ژوس رائوبال را به تصویر درآورده است و عین واقعیت است.

لباس‌های رضاشاه ساده بود یا مزین؟
آیا رضاشاه لباس‌هایی بدان شیکی و زرق و برق می‌پوشیده است یا اونیفورم ساده نظامی بر تن می‌کرده.
پاسخ: در زمان تاجگذاری با اونیفورم سرمه‌ای با شلوار آبی و حمایل سبز روی سینه و انواع نشان‌ها عکس گرفته است. عکس‌هایی با لباس سرمه‌ای سلطنت و کلاه‌پهلوی از او به یادگار مانده است. در سال‌های بین 1306 تا 1312 با کلاه‌پهلوی و لباس نظامی و حمایل و سردوشی عکس‌هایی برداشته است. اغلب لباس شاه نظامی می‌پوشیده است. بین سال‌های 1312 تا 1320 با کلاه کاسکت نقاب و سایبان مقوایی ساده تصاویری از او باقی مانده است. در سفر ترکیه لباس نظامی با حمایلی سبز و زیبایی به تن داشته که تصویری کار یک نقاش ترک موجود است. در جشن‌های عروسی با همان لباس نظامی حضور می‌یافت. منتها سردوشی‌ها (اپلت) شراجه‌دار هم بود. عکس رسمی او موجود است.
لباس سلام سوریه‌ای با شلوار آبی در سال 1329 دوباره متداول شد و محمدرضا شاه در مراسم تشییع جنازه پدرش لباس رسمی به تن داشت. در حالی که برادران او و امیران ارتش همان اونیفورم‌های یقه بسته قبل از سال 1328 را پوشیده بودند. بعد از 28 مرداد دوباره اونیفورم سرمه‌ای با شلوار آبی برای تیمساران متداول شد. پس پوشیدن لباس پرزرق و برق متداول بوده و تیمساران ارتش عکسی از نوروز 1318 و 1319 برداشته‌اند که کلاه رسمی و تشریفاتی با نقاب سیاه و سایبان) دارد و سینه‌شان غرق نشان و حمایل و اکسیل است و کمربندهایشان هم براق و مرصع است.
آیا وزیران و اطرافیان چاپلوس و مداهته‌گو بودند یا راحت و بدون مجامله صحبت می‌کردند؟
پاسخ: خاطرات مرحوم باقر کاظمی وزیر طرق و سپس امور خارجه رضاشاه را که در دوران سلطنت آن پادشاه مقامات مهم دیگری چون سفارت ایران در افغانستان و عراق و ترکیه به او ارجاع شده بخوانید. این کتاب در پنج جلد است. رضاشاه با وزیران خود با خشونت و عدم نزاکت و تندخویی رفتار می‌کرد و به اغلبآنان ظنین بود و ایشان را دزد و بی‌لیاقت و نادرست و احمق می‌دانست.
کاظمی که از دیپلمات‌های برجسته دولت‌های عصر رضاشاه بود در خاطرات خود از اینگونه تندخویی‌های رضاشاه مواردی بیان می‌کند.
او می‌نویسد: «در ترکیه شاهد سادگی و رفتار دوستانه کمال آتاتورک با نخست‌وزیر عصمت اینونو، وزیران، نظامیان و حتی مردم عادی بودیم و من سعی کردم فواید این گونه رفتار مهربانانه را به شاه بقبولانم».
رضاشاه گاهی وزیران و ارتشیان را مورد هتاکی و ضرب و شتم قرار می‌داد. یک بار جعبه دوات مرکب را به طرف صورت سرتیپ رضاقلی امیر خسروی پرتاب کرد که به کنار صورتش خورد آن را زخمی کرد و به آیینه کنار تالار خورده آیینه را شکست. دکتر سجادی وزیر راه و مجید آهی از خشونت و تندخویی شاه مطالب متعددی نقل کرده‌اند. رضاشاه افراد کوجک را ابتدا معاون و سپس کفیل و در آخر وزیر می‌کرد و آنان به شدت از او می‌ترسیدند زیرا ترس از کتک‌خوردن داشتند.
کشته‌شدن تیمورتاش وزیر دربار، جعفر قلی‌خان سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ، نصرت‌الدوله فیروز وزیر مالیه، سید حسن مدرس روحانی و نماینده محبوب تهران در مجلس، دیبا از دوستان تیمورتاش، محسن جهانسوز ستوان دوم دانشکده افسری به گناه واهی کودتا، تیرابارن دوازده تن از روسای ایل بختیاری در زندان، مسموم کردن فرخی روزنامه‌نگار، مسوم‌کردن ارباب کیخسرو شاهرخ از کارهای زشت و نابهنجار رضاشاه بود که هیچ ضرورتی نداشت و اینان هیچ‌کدام یا محاکمه نشدند یا محاکمه قلابی و حسب‌الامری بود. سرلشکر جهانبانی نیز دو سال به زندان افتاد چون گفته بود ارتش، آماده جنگ نیست.

ماجرای ارنست پرون چیست؟
هویت ارنست پرون اکنون کشف شده است. نام سری او در پرونده‌های وزارت خارجه و سازمان ام.آی.سیکس «روزانکتر» است. اینتلجنس سرویس (سازمان جاسوسی) انگلیس او را در انگلستان سر راه ولیعهد کاشت. بنابه نوشته فردوست و نیز یک نفر آمریکایی به نام فردریک ژاکوبی محصل آن زمان مدرسه له‌روزه ولیعهد در له‌روزه سویس دوستان زیادی نداشت.
پرون به عنوان نظافتچی و خدمتکار سر راه او سبز شد. به او ابراز دوستی و ارادت کرد. پرون ظاهر نظافتچی و نوکر آموزشگاه بود ولی فیلسوف‌مآب، کتاب‌خوان، خوش‌قریحه و نویسنده بود و سال‌های پس از آغاز سلطنت شاه جوان او مقالاتی در وصف ایران، شاه، فوزیه ملکه ایران و زیبایی‌های ایران و حتی در یادبود رضاشاه به زبان فرانسوی در مجلات سویس می‌نوشت.
پرون همه کاره و قواد شاه بود با سفارت انگلستان ارتباط داشت. در شهریور 1320 و در روزهای حکومت مصدق، انگلیسی‌ها از طریق او به شاه دسترسی داشتند. او چشم انگلیس در دربار بود. ثریا همسر دوم شاه از پرون به بدی یاد می‌کند او را مردی منحرف می‌داند. از گستاخی او متعجب است که هر روز به اتاق خواب شاه می‌رود. میلانی در کتاب نگاهی به شاه می‌نویسد که شاه در سال‌های پس از 28 مرداد او را مغضوب خود کرد و از دربار رفت و او در کاخ شمس که مسیحی شده بود می‌زیست و ناگهان در 1340 مرد.
پرون در روزهای 25 تا 28 مرداد از سوی دولت مصدق بازداشت شده. او بسیار فاسد و پادو و دلال و قواد شاه بود من شنیده‌ام در سال‌های آخر سلطنت رضاشاه او هر شب از دربار با سفارت تماس می‌گرفت.
دیدارهای محرمانه رضاشاه با مایروگاموتا و فریتس گروبا سفیر آلمان در بغداد را که گهگاه به ایران سفر می‌کرد و به سفارت انگلیس خبر می‌داد.
وقتی پرون به ژوهانسبورگ رفت و خاک ایران را برای رضاشاه مستعفی برد و صدای ضبط شاه محمدرضا را برای پدرش روی گرامافون گذاشت رضاشاه برخلاف نوشته فردوست، از آمدن پرون به ژوهانسبورگ ناراضی شد و به پسرش طی نامه‌ای پیام فرستاد از آمدن این شخص به ژوهانسبورگ خودداری کند، زیرا مذاکرات نامربوطی با مقامات انگلیسی در ژوهانسبورگ داشته است در مورد روابط شخصی او چیزی نمی‌دانم.

آیا علیشاه شخصیت واقعی است؟
پاسخ: آری. پدر سرتیپ امیر رحیمی دوست دوران دانشکده افسری محمدرضا شاه پهلوی در دوران ولیعهدی. در جوانی او و رضا خان ماکسیم (شصت‌تیری) دوست صمیمی و هر دو شوشکه (نوعی شمشیر) کش بودند و عبدالله مستوفی می‌نویسد: هر وقت رضاخان قزاق مست می‌کرد علیشاه می‌رفت و او را آرام می‌کرد و بالعکس.
زخمی روی بینی یا گونه رضاخان بود که می‌گفتند اثر شوشکه علیشاه در یکی از زد و خورده است. علیشاه پس از آغاز سلطنت رضاشاه بنا به دلایلی مغضوب شد و به یکی از ولایات تبعید گردید اما حقوق و پاداش خود را دریافت می‌داشت. پسرش وارد دانشکده افسری شد. هم‌قطار و هم‌گروهان محمدرضا شاه شد. در 1330 تا 1332 جزو مخالفان مصدق بود. روز نهم اسفند با جیپ اداره خون بهداری ارتش به خانه مصدق حمله کرد ولی به مجرد تیراندازی گریخت، اما شناسایی و بازداشت و محاکمه و زندانی شد. در 28 مرداد آزاد و در دربار شاهنشاهی به کار پرداخت. به درجه سرهنگی ترفیع یافت. به دلایلی شاه از او روی گرداند. در جوانی بازنشسته شد. خود را به آیت‌الله کاشانی و دکتر بقایی نزدیک کرد. جزو هواداران و دوستان آن دو بود. پس از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی مدت کوتاهی رییس دژبان قرارگاه مرکز شد و سپس کنار گذاشته شد و بازنشسته بود تا مُرد. البته سرتیپ هم شده بود.

اینکه آیت‌الله کاشانی پیشنهاد ملی‌کردن نفت کرد، این تحریف تاریخ نیست؟
پاسخ: دکتر مصدق و جبهه ملی دنبال استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب بودند که شرکت سهامی نفت انگلیس و ایران محدود از سال 1312 تا 1372 / 1933-1993 امتیاز آن را تمدید کرده بود. صحبتی از ملی‌شدن نفت نبود، بلکه استیفای حقوق ایران بود. انگلیسی‌ها به پنجاه- پنجاه راضی شده بودند، اما کمیسیون ویژه نفت که در سال 1329 به ریاست دکتر محمد مصدق نماینده اول تهران در مجلس شانزدهم 25 جلسه تشکیل جلسه داده بود. در حال مطالعه پرونده‌های مختلف از قرارداد دارسی، قرارداد 1933 و لایحه الحاقیه گس- گلشاییان بود که مرحوم آیت‌الله کاشانی طی یک مصاحبه مطبوعاتی و نیز از طریق صدور بیانیه‌هایی ملی‌کردن صنعت نفت ایران را یگانه راه‌حل استیفای حقوق ملت ایران اعلام کرد. آیت‌الله کاشانی در دوره شانزدهم وکیل مجلس شده بود و جلسات مرتبی با دکتر مصدق و همفکران او در مجلس که جبهه ملی خوانده می‌شدند و اقلیت مجلس محسوب می‌شدند برگزار می‌کرد و دور نیست که موضوع ملی‌کردن طی جلسات مزبور مطرح شده و برای اینکه شاه که مرعوب انگلستان بود و اکثریت مجلس که از انگلستان حرف‌شنویی بودند و سناتورهای دوره اول سنا مخالفت نکنند این موضوع ابتدا از سوی آیت‌الله کاشانی عنوان شد، دکتر مصدق ذیل عکسی درباره دکتر فاطمی که در سال‌های دوران زندانی‌شدن خود در احمدآباد قزوین نوشته است افتخار پیشنهاد ملی‌شدن صنعت نفت را از آن دکتر فاطمی دانسته است ولی اولین بیانیه‌های منتشره از سوی آیت‌الله کاشانی است که پیشنهاد ملی‌کردن نفت به صورت عام و به عنوان یک خواست عمومی در آن عنوان شده است. کاشانی یک مرد سیاسی بود و با بسیاری از خشکه‌مقدسی‌ها مخالفت می‌کرد و از جمله با قطع موسیقی از رادیو و با اخراج زنان از وزارتخانه‌های مخالفت کرد و عکس و رپرتاژی از او در مجله صبا در تابستان سال 1330 به چاپ رسیده که به پلاژ نیروی هوایی در بابلسر رفت و مهمان افسران نیروی هوایی شد و بنابراین با رفتن خانواده‌ها به دریا مخالفتی نداشت خلبانی که او را با هواپیمای لاکوتای نیروی هوایی به بابلسر بود سرتیپ سپه بود افسر معروف هوانورد و فرمانده نیروی هوایی ایران در آن زمان بود. بعضی افراد کم‌اندیش سعی دارند آیت‌الله کاشانی را مورد حمله قرار دهند، اما تاریخ خدمات بزرگ او به ملی‌شدن صنعت نفت ایران را ثبت کرده است و من به احترام می‌گذارم.

نتیجه‌گیری
1 ـ کارشناس تاریخی با نویسنده سناریو و کارگردان متفاوت است. خوانندگان توجه داشته باشد.
2 ـ بعضی از نظرات و انتقادات صحیح و منطقی و مورد قبول است که باید نویسنده محترم سناریو مورد نظر قرار دهد نمونه‌ای از یادداشت‌ها.
3 ـ در لوکیشن‌ها، اماکن، پوشاک تمام نکات ملحوظ شده است. استفاده از کلاه پهلوی در سال 1317 اشتباه بود و تذکر داده‌ام نشان کلاه ولیعهد در دوران افسری که خورشید است باید عوض شد.
4 ـ جواز سفر به تهران که پاسبانان از واردین به شهر مطالبه می‌کردند در صحنه ورود علیشاه به تهران ملحوظ نشده است. بدون جواز کسی اجازه سفر به تهران نداشته است.
5 ـ دود کوره‌پزخانه‌ها در جنوب شهر تهران خبری نیست باید روی ماکت درست می‌شد.
6 ـ انتخاب هنرپیشه نقش فوزیه به علت شباهت زیاد در خور قدردانی است.
7 ـ محمود جم مردی چاق بانوی سیاه و سبیل چهارگوش بوده، پرسوناژ فعلی به او شباهت ندارد.
8 ـ فروغی طی شش سال خانه‌نشینی پس از مغضومیت آزادانه به دانشگاه تهران برای تدریس و انجمن پرورش افکار برای سخنرانی می‌رفته و در جلسات فرهنگستان ایران شرکت می‌کرد. پلیس کارآگاهی رفت و آمد مردم را به خانه او در محل سابق بیمارستان نجات گزارش می‌داد اما از او رشوه نمی‌گرفت.
9 ـ اگر علیشاه بدون اجازه به تهران آمده و پلیس سیاسی ماه‌ها او را در زندان نگاه می‌داشت.
10 ـ از فیلم‌های مستند عروسی فوزیه در مصر و تهران و حرکت قطار آهن از اهواز به تهران باید استفاده می‌شد.
11 ـ چرا در میان همراهان فوزیه کلاه فینه به سر رجال و پاشاهای مصری نیست. در ضیافت شام کاخ گلستان طبق گزارش زاپیتال مهندس تبعه چک و اسلواکی برق به علت کهنگی موتورخانه برق کاخ گلستان قطع شده و فریادهای تعجب نزلی و دیگران بلند شده و زمانی دراز طول کشیده که چراغ بیاورید.
12 ـ سردوشی ولیعهد دانشجوی سال سه دانشکده افسری است. سردوشی علیرضا که پنج سال با او تفاوت سنی دارد نیز دانشجویی است. دوره دانشجویی ده سال بوده ولیعهد در مهر 1317 ستوان 2 شده. باید ملحوظ می‌گردید. در قسمت دوم اصلاح شده است، اما ستاره درجه ستوان دومی وسط سردوشی است باید کنار سردوشی طرف شانه باشد.
13 ـ علی‌رضا از لحظه دیدار فائزه خواهر فوزیه عاشق او شد و سعی می‌کرد از او خواستگاری کند، اما بنابه دلایلی این خواستگاری که در سال‌های بعد از سقوط رضاشاه هم، هنگام حضور علی‌رضا در ژوهانسبورگ از طرف دربار ایران و شخص رضاشاه تبعید شده دنبال شد به نتیجه نرسید. دولت انگلیس به ملکه فاروق دستور داد و این خواستکار سمج را رد کند سر ریدر بولاردو و نیز در اسناد انگلستان که دکتر شیخ‌الاسلامی مرحوم ترجمه کرده این ماجرا آورده شده است، باید استفاده می‌شد.
14 ـ در پایان تهیه این نوع سریال‌ها برای روشن‌شدن تاریخ معاصر مخصوصاً برای نسل جوان بسیار مفید و آموزنده است.
کارگردان و چند هزار هنرپیشه اصلی و رده‌های دوم و سوم و سیاهی لشکر و گروه‌های فنی و هنری و مهندسی و گریمورها و دوزندگان لباس‌ها سعی وافر کرده‌اند سریال از هر نظر دیدنی و ماندنی باشد. مردم تاریخ را به صورت تصویری و زنده بهتر و بیشتر درک می‌کنند.
اغلب کسانی که به سرعت زبان به انتقاد و عیب‌جویی می‌گشایند از مشکلات موجود در ایران بر سر راه سریال‌های تاریخی خبر ندارند. در ایران آرشیو فیلم‌ها و عکس‌های تاریخی معتنابهی موجود نیست. اغلب نوشته‌ها یا به حسب زیاد یا به بغض بیش از حد آغشته است. اشتباهات زیادی در متون دیده می‌شود. دیشب در کتاب فردوست دیدم او نوشته ولیعهد از سویس از راه یونان و ترکیه به ایران بازگشت. متوجه نشدم ولیعهد چگونه به یونان رفته است. از کدام مسیر، از کدام کشور. یونان که در فاصله بسیار دوری از سویس واقع شده است. به هر ترتیب این فیلم به صورت یک داستان تصویری بیانگر وقایع 42 سال از تاریخ ایران است. چند سال پیش ایتالیایی‌ها فیلمی از زندگی محمدرضا شاه پهلوی و ثریا در مراکش تهیه کردند که من بسیار خندیدم و تفریح کردم زیرا کارگردان ناشی کمترین اطلاعی از تاریخ و جغرافیا و جامعه ایران نداشت و داستانش مخصوصاً رقصیدن شاه و ثریا در قصر سلطنتی در حضور دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی باعث خنده شدید من شد.

در خاتمه
فرستنده محترم پیام در آغاز مقاله اشاره به گفته‌های پدربزرگ‌ها و پدران و مادربزرگ‌ها و مادران و پیرترهای خانواده خود کرده‌اند. اقوال گذشتگان اغلب هنگامی مقبولیت می‌یابد که با اسناد و مدارک تاریخی و مشهودات ثبت شده روی فیلم‌ها و نص تاریخ برابری کند.
فرض می‌کنیم هر گاه اجداد این فرستنده محترم پیام اخطار چپی و توده‌ای داشتند از سلسله پهلوی جز بدی و ظلم و خشونت و غارتگری چیزی برای امثال این آقا نقل نمی‌کردند.
اگر نظامی و پلیس و ژاندارم بودند آن هم در درجات و مراتب بالا تمام گفته‌هایشان مدح و ثنا و تعریف و تمجید بود.
پس گفته‌های بزرگ‌ترها و سالخوردگان به تنهایی نمی‌تواند ملاک داوری‌های تاریخ باشد. من در خانواده‌های نظامی یعنی ارتشی هستی پذیرفتم. در خانواده‌ای متوسط که پدر سرهنگ ارتش و دکتر پزشک بود، اما ملاک داوری‌هایم تاریخ است و اسناد و مدارک. پدر من در پست نظامی خود در بندرانزلی (پهلوی آن زمان) آنقدر ماند و مجروحان را پانسمان کرد که ارتش شوروی بیمارستان بندرانزلی را اشغال و او را با دیگر کارکنان بازداشت و به بازداشتگاه نظامی انزلی فرستاد بنابراین خانواده من در خدمت ارتش بوده‌اند و پدر من اسیر جنگی بوده است. اما این دلیل نمی‌شود که من تاریخ تلخ و تکان‌دهنده و موجبات اشغال بی‌دلیل ایران را که به دلیل بی‌تدبیری رضاشاه و ترس وزرای او از گفتن حقایق به شاه بود رها کنم و به منقولات بسنده کنم.

هفته نامه امید جوان ـ 30 آبان 1394

.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

دیدگاه‌ها   

/ #10 م.ل 1395-09-21 00:28
پدر و مادر من شصت و خردی سال سن دارند. هر شب پای این سریال میخکوب می شوند و با شگفتی و علاقه خاطراتشان را مرور می کنند. حتی بعضی جاها میگن الان اینطور میشه. چیزهای مهمی مثل نام فلان خیریه، فلان شخصیت که من اصلا ازشون اطلاعی نداشتم.
متشکر به خاطر این سریال. ما هم خیلی چیزها رو فهمیدیم.
نقل قول کردن
+1/ #9 ناشناس 1395-01-18 08:17
طبق معمول تاریخ رو قوم غالب مینویسن و بازی میکنن و جلوه میدن،و طبق معمول این سریال پر از دروغ و نیرنگه و ننگ بر خسرو معتضدی که فقط برا این دولت کارمیکنه و حقیقتو نمیگه


مدیر سایت: دوست گرامی تا اینجای کار برخی از تحریف ها را بیان کنید لطفا
نقل قول کردن
+4/-1 #8 محسن فسا 1394-11-16 20:59
لام. خوب اقای معتضد بدونن سریال حریم سلطان. كه از تلویزیون رسمی ایران پخش نشده كه مردم بتونن انتقادیاتحسین كنن واگرم بین مردم حرفی بوده بیشتر از افرادو نوع نمایش حرف زده میشه نه از تاریخ نگاری این سریال كه مردم بخوان نقدكنن....اكه حریم سلطان از سیمای خودمون پخش شد اونوقت شمابگین چرا مردم اینونقدنكردن ولی معمای شاه رو سیل انتقادهابهش واردمیكنن واقعابراشمازشت این حرف....بعدم سریال شاه كاملا بیخودجطور38سال اسم ارنست پرون انجنان سرزبان هانبودولی یهو شد همجنس بازشاه و.....كه دایم بوده.پس اشكال اول به شماتاریخ تحریف نویسان هست.بعدم این سریال انقدبه گریم ومسایل جانبی توجه شده كه هیج موضوع تاریخی رودرست بررسی نمكنه وفقط گذرا ردمیشه وبعدمیره دورخانم بازی وهمجنس بازی وعرق خوری شاه.....زشت نكنیدبفهمید
نقل قول کردن
+11/ #7 دلسوخته 1394-09-21 09:50
سلام
غرب هم در تمام تولیداتش تاریخ رو تحریف کرده و همچنان نیز می کند ولی...
ولی نه اینکه به گونه ای کاملا ساده انگارانه تمام حقایق را کاملا وارونه نمایش داده و شعور تاریخی و بصری مخاطب را به سخره بگیرد...تولید یک اثر تاریخی هادی نیز باید طوری ظریف حقایق و خود ساخته ها را به بازی بگیرد که برای مردم باور پذیر باشد...
در یک کلام...متاسفم
نقل قول کردن
+6/ #6 شایان خادم 1394-09-17 17:29
طراحی لباس این مجموعه خیلی ضعیف هست در بعضی موارد

و همچنین گریم مادر شاه بسیار بد و ضعیف هست و انتخاب خانوم آرام جعفری به عنوان پروین غفاری بسیار اشتباه هست.

مدیر سایت: دوست گرامی بازی خانم جعفری که هنوز پخش نشده تا درباره قوت و ضعف آن قضاوت کنید.
نقل قول کردن
+4/ #5 التماس نامه 1394-09-14 05:59
سرنوشت کامنت ( التماس نامه ) چی شد ؟

اگر این کامنت , برای مردم قابل نمایش نیست .

خواهشا قیچی و سانسورش نکن .

حداقل حداقل حداقل این کامنت رو , به آقایان ( محمد رضا ورزی , خسرو معتضد , موسی حقانی ) نشان بده .


مدیر سایت: دوست عزیزم این سایت فضایی برای بحث های جدی است. البته تحمل طنز را هم داریم اما تمسخر دیگران هرگز! شما هم اگر بحث جدی دارید، در خدمت شما هستیم
نقل قول کردن
+3/-8 #4 emad 1394-09-13 13:17
دوستان ارام باشید .سریال را تا انتها ببینید بعد قضاوت کنید .یادتان باشد تا ناحق نباشد حق شناخته نمیشود . شما ها چقدر اعمال خودتان درست است .با یک گل بهار نخواهد شد .اتفاقا درس این سریال انچنان مشخص است که نیاز به توضیح ندارد زوال یکه حکومت یا فرد همین مشخصه هاست که در سریال به تصویر کشیده شده به جای نقد درس بگیرید واین درس را در زندگی و اعمال خود اجرا کنید .سپاس فراوان از 3000 فردی که این سریال را ساختند
نقل قول کردن
+15/-4 #3 پارسا 1394-09-12 14:58
این فیلم رضاشاه روضعیف ترازیک مترسک نشان میدهدچقدردروغ بسه دیگه شورشودراوردین
نقل قول کردن
+5/-4 #2 فقط یه گوسفند 1394-09-11 19:10
من الان به شما میگم که چرا مردم ایران جذب سریال حریم سلطان و شدن ؟

چون مردم ایران از دیدن ( زیبایی ها , شادی ها , رنگها , گیسو و .. زنان , لباس های جذاب , داستانهای عشق و دلدادگی , رقص و پایکوبی و .....) محرومند . پس بدون توجه به محتوا و ارزش آنها , سریال حریم سلطان و سایر سریالهای ترک را با کما میل دنبال می کنند . این سریال های ترک اگر چیپ و بی محتوا هم که باشند , لا اقل بخشی از نیاز های بیننده ایرانی را تامین می کنند.


اما اینکه چرا همین مردم ایران که سریال های ترک ( حریم سلطان و ... ) را ستایش و پرستش می کنند پس چرا نمیان سریال معمای شاه رو ستایش کنند . شاید مردم ایران زیاد اهل سواد , مطالعه , تاریخ و سند و مدرک نباشن


مدیر سایت: دوست گرامی مردم همه چیز نگاه می کنند. نمی توان جلوی آنها را هم گرفت. فقط می توان به آنها آگاهی و شناخت داد اما نباید به مردم توهین کرد
نقل قول کردن
+17/-1 #1 آزاده باشیم 1394-09-11 18:14
آقایان چرا زمین و زمان را به هم می بافید ؟
آقایان چرا انقدر قسم میخورید به تاریخ ؟
آقایان چرا انقدر قسم میخورید برای داستانهای پهلوی ؟


دوستان , انقدر قسم و آیه لازم نیست .
ما جناب آقای خسرو معتضد را می شناسیم .
ما جناب آقای محمد رضا ورزی و موسی حقانی را می شناختیم , اما الان بهتر می شناسیم .
از همه مهمتر , ما جمهوری اسلامی عزیز را , خیلی وقت است که دیگر می شناسیم . دیگر همه ما , ( نظام جمهوری اسلامی , تلویزیون جمهوری اسلامی , سریال جمهوری اسلامی , کارگردان جمهوری اسلامی , تاریخدان جمهوری اسلامی , کارمند جمهوری اسلامی و ... ) را مثل کف دست می شناسیم .

تو رو خدا انقدر قسم نخورید . به خدا , ما شماها را می شناسیم .
نقل قول کردن