راهنمای ثبت نام در سایت معمای شاه          ا          جدول پخش         ا         ورود به سایت

               

 

امروز : دوشنبه, 05 تیر 1396

آخرین بروزرسانی در دوشنبه 09 اسفند 1395 4:37:39 ق ظ .

در حال حاضر 582 مهمان و بدون کاربر آنلاین داریم.

مدیر آنلاین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



مردم دوست دارند تاریخ را ببینند تا اینکه بخوانند

دغدغه‌ها و چالش‌هاي ايفاي نقش حسنعلي منصور در سريال معماي شاه در گفت‌و‌گوي «جوان» با بهمن دان
مردم دوست دارند تاریخ را ببینند تا اینکه بخوانند

 

حسنعلي منصور نوه دختري حسن رئيس ظهيرالملك و اولين دبيركل حزب ايران نوين، از جمله شخصيتهاي موثر تاريخ معاصر است كه پس از احراز پست نخست وزيري به جاي اسدالله علم، باهدف نزدیکی بیشتر کشور به امریکا، دست به تصويب قانون كاپيتولاسيون زد. قانوني كه به موجب آن اتباع و مستشاران امريكايي در ايران مصونيت قضايي مييافتند. البته تصويب اين قانون با واكنش و سخنراني تند امام خميني در چهارم آبان ماه 1343 همراه شد و در پي آن امام خميني دستگير و به تركيه تبعيد شدند. به موجب پخش اين خبر، در روز يكم بهمن ماه 1343 حسنعلي منصور در مقابل مجلس شوراي ملي توسط محمد بخارايي از اعضاي مؤتلفه اسلامي، اعدام انقلابي شد و در بيمارستان پارس تهران عمرش پايان يافت. با بهمن دان بازيگر نقش حسنعلي منصور در مجموعه تلويزيوني معماي شاه در خصوص اين مجموعه و علاقهمندي مخاطبان به آثار تاريخي به گفتوگو نشستيم كه در پي ميآيد.

چه عاملي سبب شد بازي در اين مجموعه را بپذيريد؟ گويا به بازي در نقشهاي تاريخي علاقهمنديد؟

بله. من در سريالهاي تاريخي بسياري بازي كردم، اما اينكه بخشي از تاريخ معاصر را به تصوير بكشم، بايد بگويم پيش از اين هم در سريال محاكمه نيز بازي كردم و در نقش رئيس شهرباني رضا شاه بودم يا در سريال «آفتاب و زمين» كه زندگي پدر حضرت امام (ره) را به تصوير ميكشيد يا سريالهاي ديگر همه برگهايي از تاريخ معاصر كشور بودند. فعاليت در سريالهاي تاريخي خوب است و من به بازي در اين ژانر علاقهمندم چون برگهايي از تاريخ معاصر كشورمان است. تاريخ معاصر وقتي جان ميگيرد براي آيندگان و كساني كه در آينده آن را تماشا كرده يا مرور ميكنند مفيد است و چه بهتر كه حداقل ما هم سهمي در آن داشته باشيم.

بيشتر علت انتخابتان فيزيك بدن و چهرهتان بوده است؟

بله، نزديكي چهره من به حسنعلي منصور علت انتخاب كارگردان بوده است.

از چه منابعي براي نزديك شدن به اين نقش كمك گرفتيد؟

براي شناخت حسنعلي منصور از كتب و منابعي كه موجود است، مدد گرفتم ولي امكان نمايش همه آنچه در كتب آمده بود وجود نداشت، در نتيجه بيشتر آنچه خواسته كارگردان و مطابق متن بود را انجام دادم. البته براي نزديك شدن به حالات منصور طبق آنچه در كتابها آمده و گفتار كساني كه ايشان را ديده و من با ايشان گفتوگو كرده بودم و راهنماييهاي كارگردان عمل كردم.

چقدر با اين شخصيت پيشتر آشنايي داشتيد؟

فقط در كتب در رابطه با ايشان خوانده بودم. حسنعلي منصور بزرگ زاده بود و به لحاظ ديپلماتيك سياستمدار، حتي پدرش هم آدم كوچكي نبود. وي براي تصويب نهايي «كاپيتولاسيون» و رسيدن آن به مجلس اصرار فراواني داشت، اما با توجه به اينكه حضرت امام (ره) در صحبتهاي خود مردم را نسبت به چگونگي و پيامدهاي «كاپيتولاسيون» هوشيار كرد همين مسئله سبب صدور دستور تبعيد امام در سال 1343 از سوي منصور شد. از طرفي تصويب كاپيتولاسيون و تبعيد امام سبب ترور منصور شد. بنابراين يك عمر كوتاه ديپلماتيك داشت و من هم براساس آنچه ميدانستم بازي كردم.

ناگفته نماند هر كدام از پلانهايي كه شما در رابطه با منصور ديديد، مثل نصب مدال توسط شاه به سينهاش يا مصاحبه و نشست و برخاستها پلانهايي بود كه من از روي عكسهاي ايشان كه در مراسمها داشتند، الهام گرفتم.

بازي در اين سريال چقدر سبب علاقهمندي شما به تاريخ معاصر شد؟

من به مطالعه تاريخ معاصر و به طور كل تاريخ كشورم علاقه دارم، اما متأسفانه بايد بگويم مخاطبان ايراني ثانيههاي مطالعهشان نسبت به تمام كشورهاي ديگر خيلي كم است و اين فاجعه است. ما نميتوانيم بگوييم هر ايراني در سال 48 ساعت يا 72 ساعت مطالعه دارد چون مطالعهاي ندارند، اما زماني كه نوشتار تبديل به تصاوير ميشود باعث هيجانمخاطب و تماشاي آن واقعه ميشود. چون مردم بيشتر دوست دارند ببينند و بشنوند تا اينكه خودشان مطالعه كنند. بله از اين لحاظ اين اثر و ديگر آثار تاريخي ميتوانند اثر‌‌گذار باشند، زيرا از اين طريق در مخيله بيننده مينشينند و سبب لذت بيننده ميشوند. بيننده اين طريق ميتواند تاريخ را پيگيري كند. اگر شما همين مسئله تاريخ معاصر و واقعه ترور حسنعلي منصور را تبديل به كتاب كنيد شايد اگر هزار جلد چاپ شود، 10 جلدش هم فروش نرود، ولي زماني كه همين موضوع تبديل به تصوير ميشود ممكن است از 10 هزار نفر، 9 هزار و 200 نفر آن را تماشا كنند. مجموعههاي تاريخي مانند «معماي شاه» ميتواند مثل كتابي در آرشيو آثار باقي بماند. همانطور كه هنگام تماشاي كارهاي مربوط به زمان قاجار به دليل ديدن لباسها، دكور، ديالوگها و. . . و دارا بودن ويژگيهاي خاص احساس لذت ميكنيم، «معماي شاه» نيز ميتواند براي آيندگان مفيد باشد. مخاطبان ما با كارهاي تاريخياي كه از تلويزيون پخش ميشوند ارتباط خوبي برقرار ميكنند و اين به دليل لوكيشنهاي جديد مانند كاخها و بناها و همچنين جذابيتهاي بصري و رنگ و لعاب خوبي است كه براي مخاطب جالب خواهد بود.

اما گويا مردم كمي نسبت به مطالعه تاريخ كم لطف شدهاند. اين مسئله در اكران فيلم يتيمخانه ايران محسوس بود.

بايد ما به اين موضوع از مناظر مختلفي نگاه كنيم يا بينندهها با آن كارگردان مشكل دارند يا با بازيگر يا با متن كار. من زماني كه به عنوان يك بيننده فيلم را ميبينم و آن را ميخواهم به ديگران منتقل كنم، ميگويم اين فيلم خوب است يا خوب نيست. وقتي در جمعي چنين مطلبي عنوان ميشود آن عده براساس حرف من به تماشاي آن فيلم ميروند يا نميروند و من فكر ميكنم اين فيلم قرباني همين مسئله شده است. نه يتيمخانه ايران بلكه خيلي از كارهاي ديگر در سينماي ما قرباني چنين پيش داوريهايي ميشوند. البته مسئله سينما مقولهاي است كه خود مديران سينمايي بايد در موردش تصميم بگيرند. با اين روشي كه مديران سينمايي ما در پيش گرفتهاند و جلو ميروند، سينماي ما نميتواند سينماي موفقي باشد. سينماي ما نميتواند سينماي كارگشايي باشد و بيزينس و برگشت پول داشته باشد. چون درتمام دنيا صنعت سينما حرف اول را در كسب درآمد ميزند. هم به لحاظ هزينه و هم به لحاظ درآمدزايي. ولي شما نگاه كنيد در ايران ميخواهند با كمترين هزينه بهترين فيلم را بسازند و با شعار پرهزينهترين فيلم تاريخ سينماي ايران، بيننده را به سمت سينما بكشند و اينطور نميشود. مردم ما آن مردم سابق نيستند چون همه فيلمها را ميشناسند و نقد ميكنند. امروز بينندهها با هم مينشينند و فيلمها را نقد ميكنند. ببينيد فيلم قيصر را كه مردم ديدند، بر چه اساسي بوده. مسعود كيميايي امروز همان مسعود كيميايي ديروز است كه قيصر و گوزنها را ساخت و با بليت پنج ريال به فروش بالا رسيد يا فيلم سلطان قلبها. حال نگاه كنيد با بليت 10 يا 15 هزار تومان چقدر فروش داريم. خب بايد بگوييم اصلاً در اين سينما بسته است چون ما سينما نداريم. ما زماني سينما داريم كه در 24 ساعت روز فيلم اكران شود، نه اينكه وقتي ساعت 9 شب ميشود سينما تعطيل شود. همچنين ما چند سينما داريم كه متعلق به حوزه هنري يا ارشاد است كه گاهي ميگويند ما فلان فيلم را به فلان علت پخش نميكنيم. وقتي وزارت ارشاد مجوز ساخت و نمايش ميدهد چطور فيلم از پرده پايين آورده ميشود. اصلاً فكر نميشود كه كسي زندگياش را براي ساخت اين فيلم گذاشته است! مجوز يعني چه؟ مثل اين است كه از شهرداري مجوز كوبيدن و ساخت خانهمان را بگيريم ولي بعد از آنكه كوبيده شد كسي بيايد و بگويد اجازه ساخت نداري! پس مجوز من به چه درد ميخورد؟! حال در اين فرصت كم نميتوان خيلي مسائل را مطرح كرد، ولي سينمايي وجود ندارد كه راجع به آن صحبت كنيم.

چطور ميتوان مخاطب را جذب سريالهاي داخلي كرد؟

سينما كه هيچ، چون مديران ما نميدانند چطور ميتوان مخاطب را جذب كرد. در تلويزيون هم همين است. به نظر شما علت آنكه مخاطب سريالهاي 300 قسمتي و فيلمهاي ترك را در ماهواره ميبيند چيست؟ براي چه بينندههاي ما جذب سريالهاي آنها ميشوند، چه چيزي در اين 300 قسمت هست كه مخاطب ايراني جذب آن ميشود. خب اينكه ساده است وقتي چنين قصههايي ميتواند مخاطب خودش را جذب كند ما كه بيشتر از آنها داستان و قصه داريم كه ميتواند جذاب باشد. چرا ما ميآييم سريالهايي ميسازيم كه مردم جذب كه نميشوند هيچ فرار هم ميكنند.

مگر ميشود همه داروها براي همه بيماران جواب بدهد و همه نسخهها براي همه مردم يكي باشد. زماني كه ما اتاق فكر نداريم و باري به هر جهت تصميم ميگيريم اوضاع اين ميشود. زماني بود كه ميگفتند فردين با يك دوربين و عدهاي راه ميافتند در جادهاي فيلم بسازند. خب با آن وضعيت ببينيد چقدر آدم هم جذب ميكردند، ولي امروز با همه نيرو و امكانات نميدانند چه بسازند. زماني هم كه ميخواهند بسازند دائم تذكر داده ميشود كه اين موضوع با فرهنگ ما همخواني ندارد، بسازيم هم يك عده مثل پزشكان يا پرستاران يا وكلا اعتراض ميكنند. خب پس از چه فيلم بسازيم؟! بگذاريم همين شبكههاي ماهوارهاي براي ما فرهنگسازي كنند، بگذاريم آقاي سعيد كريميان براي ما فرهنگسازي كند. زماني كه ما جا خالي ميدهيم دقيقاً دشمن از همان جا خالي ما استفاده ميكند. آمدند و گفتند شبكه جم با 60- 50 نفر فعاليت ميكند. خب صدا و سيماي ما با سازماني به اين عريض و طويلي و اين همه حقوقبگير اصلاً بازدهياش چيست؟! آنها كه مخاطب بيشتر دارند چون آنها بيزينس من هستند و ميدانند مردم چه ميخواهند و چون بودجه دولتي ندارند براي جذب مخاطب تلاش بيشتري ميكنند، اما راديو و تلويزيون داخلي با وجود مثلاً 30 هزار كارمند توليدي ندارد و دائم تكراري پخش ميكند. به قول قديميها دو سيخ جيگركه سفره قلمكار نميخواهد. اگر قرار است دائم تكراري پخش شود كه اين همه آدم و هزينهسازي براي چيست؟!

از طرفي در اكثر توليدات هم با چهرههاي تكراري بازيگران روبهرو هستيم...

بله. اينها دوستان ما هستند، اما به قول خانم بنده آدم وحشت ميكند كه دائم اين هنرمندان را ميبيند چون از بس نخوابيدهاند و كار كردهاند خسته به نظر ميرسند. آخر به چه درد ميخورد كه دائم آقاي X را در اين فيلم و آن سريال ببيني. اينجا دزد است و آنجا لباس روحاني پوشيده است. اينجا يك همسر دارد آنجا سه همسر دارد. مسئله اين است كه تمام قبحها را از بين بردهايم. يك روز من شاكي بودم از اينكه چرا اجازه داده ميشود لباس روحانيت تن بعضي افراد در فيلمها و سريالها باشد. خود من بازيگرم، اما هيچگاه به خودم اجازه نميدهم كه لباس روحانيت را به تن كنم. مثلاً زمان شاه هم اجازه نميدادند هيچ كس لباس سربازي به تن كند و برود كارگري كند. بعضي از لباسها جايگاه و حرمت دارند. خب آقاي X را كه همه ميشناسيم در يك جا نقش فردي سه همسري را ايفا مي‌‌كند و بعد در كار ديگر نقش روحاني را ايفا ميكند. من خودم به چنين انتخابهايي خرده ميگيرم. واقعاً اين رفتار يعني چه! يعني مقام روحانيت را در اين حد پايين آوردند! ولي بعضيها ميگويند اشكالي ندارد و بايد باشد، اما من ميگويم چرا بايد چنين چيزي باشد. چون لباس روحانيت به اعتقاد من خيلي مقدس است و در تن بعضي افراد نميگنجد. وقتي به تن برخي افراد شد قبح آن لباس ميريزد. واقعاً نميدانم شايد بيننده ما هم امروز به همين خاطر علاقهاي به تماشاي آثار داخلي ندارد و 500 كانال رنگارنگ ماهوارهاياش را تماشا ميكند.

از مصائب نقشتان و بازخوردهايي كه از بازي در اين نقش گرفتيد، بفرماييد.

سريالهاي تاريخي هميشه يك پاي ثابت دارد كه همواره راضياند و آن پاي ثابت مديران شبكه و عوامل كار ميشوند و پاي دوم مردم هستند. حال مردم راضي هستند يا نه آن بخشي است كه بايد از مردم جويا شد. در كارها همين بازخورد سريالهای در شبكههاي مجازي، خيابانها و مهمانيها بيشتر نقد و بررسي ميشود و آنجاست كه آدمي متوجه ميشود سريالی كه پخش ميشود خوب يا بد يا ضعيف است. در نتيجه از نوع دوم كه مردم هستند بايد بازخورد سريال را جويا شد.

از حوادث انقلاب خاطره خاصي داريد؟

بله از انقلاب خاطره دارم، اما نميتوانم بگويم چه اتفاقاتي برايم خاطره است، اما به خاطر دارم زماني كه در دوران شاه به عنوان گروهبان دوم در نيروي دريايي خدمت ميكردم روزي در بازگشت به منزل، مادربزرگم جلوی راهم را گرفت و نوار كاستي به دستم داد و گفت بيا پسرم اين را گوش كنيم ببينيم چيست؟! چون خانوادهام مذهبي بودند هميشه پنجشنبهها در منزل روضهخواني داشتيم. گويا اين نوار را در مراسم روضهخواني به مادربزرگم داده بودند. من نوار را آوردم و با هم گوش كرديم. نوار صحبتهاي امام بود. در واقع آن زمان صحبتهاي امام كاستوار به دست ما مردم ميرسيد. عكس ايشان را هم اولين بار در سال 56 ديدم و به هر تقدير همين مسائل باعث فرار ما از نظام سربازي شد. همانطور كه گفتم خانواده ما مذهبي بودند و تمام برادرها و حتي خودم آن زمان در مدرسه تعليمات اسلامي سيدعزيز الله اردبيلي درس خوانديم. البته سالهاي قبل از انقلاب تعليمات اسلامي خيلي بيشتر دنبال ميشد.

با اين اوصاف چطور وارد حرفه بازيگري شديد؟

آنقدر خط زندگي من عجيب و غريب است كه ميگويم خداوند همانند سوزنبان خط ريل زندگيام را هميشه عوض كرده و من هم راضي هستم به رضاي او كه حتماً خوب هم بوده است. همانطور كه گفتم حتي به خاطر آنكه بعد از مدرسه تعليمات اسلامي بايد به حوزه آقاي شاهآبادي ميرفتيم برخي از دوستانم ملبس شدند. ولي من از كلاس نهم به بعد به مدرسه آقاي شاهآبادي نرفتم و مسيرم زندگي ام از دوستانم جدا شد ولي آنها راهشان را ادامه دادند و ملبس شدند و حتي عدهاي از ايشان هم در جنگ شهيد شدند. البته برخي هم مثل من وارد بازار و كار اقتصادي شدند.

در پايان بفرماييد بازيگران ما چطور ميتوانند بر چرخه اخلاقي جامعه تأثيرگذار باشند؟

بسيار راحت ميتوانند تأثيرگذار باشند، اما به نظر من اول بايد درس اخلاق به ايشان داده شود. چه اشكالي دارد كه هنرمندان هم درس اخلاق بياموزند و آن را اشاعه دهند. خود من هم درس اخلاق ميآموزم و استادم آقاي سبحاني فرد است. واقعا! چه اشكالي دارد؟! چرا درست ياد نگيرم كه درست اشاعه بدهم. من از زماني كه خدمت استاد رفتم، بسيار نظرم تغيير كرد. من بازيگر اگر بخواهم از اخلاقيات بگويم بايد اول خودم اخلاقم را درست كرده باشم. وقتي من نوعي درست آموزش نديدهام چه نكته اخلاقياي را به مخاطب ميخواهم منتقل كنم. وقتي من بازيگر دوربين مخفي سراغم ميآيد و در آن شرايط قرار ميگيرم و زيرگوش طرف ميزنم! چه اخلاقي است كه در برخورد با ديگران دارم. ما اين خصوصيات اخلاقي را به كجا ميخواهيم منتقل كنيم.

جواب شما اين است كه هر فردي از جمله هنرمند اگر خوش اخلاق نيست بايد ابتدا اخلاق و رفتارش را با گذراندن دورههايي يا مطالعاتي حسنه كند چون حتي لباس پوشيدن هنرمند هم در جامعه ممكن است الگو شود. در نتيجه كسي كه در اجتماع ديده ميشود لازم است اين مسائل را رعايت كند. از آن گذشته شما وضعيت پوشش و ظاهر همين جوانان امروز كه الگوهاي نسل آينده هستند را در نظر بگيريد، فاجعه است. ببينيد دخترانمان كه الگوهاي نسل فردا هستند با صورتهايشان چهكار ميكنند؟! واقعا اينها چطور ميخواهند الگوي بچههاي فردا شوند؟!

.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید